تبليغاتX
....کاش میدونستی چقدر برام عزیزی

....کاش میدونستی چقدر برام عزیزی

 

این شب ها
چشم های من خسته است


گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 21:27 توسط M.J |


 

در امتداد نگاه تو


لحظه های انتظار شکسته می شود


و بغض تنهایی من


مغلوب وجود تو می شود

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 21:23 توسط M.J |


 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 21:20 توسط M.J |


 

امروز با حرفاش خیلی دلمو شکست از زندگی نا امیدم کرد

آخه گناه من چیه؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 20:48 توسط M.J |


خودمو بهش معرفی کردم میدونم با این کارم ازم متنفر میشه چرا نمیفهمه من واقعا میخوامش

خاطرش برام عزیزه دوس دارم بهش فکر کنم. چهره شو تو ذهنم تداعی کنم و بودن در کنارشو

 تجربه کنم 

میگه بین خودمون میمونه و برام احترام قائله اما پسرا دوس دارن دخترا سهل الوصول نباشن

من خودمو کوچیک کردم

نمیدونم ارزششو داره یا نه.....اما دلم باهاشه ......اون اصلا دوسم نداره...

شاید کسی دیگه رو دوس داره....

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 20:41 توسط M.J |


نه اون تقصیری نداره اشتباه از من بود . من خودخواهانه تصمیم گرفتم و

 

 عملی کردم...حق انتخاب با اون بود....

 

اما برام مهم نیست که دوسم نداره هنوز دوسش دارم و  نمیتونم

 

 فراموشش کنم....

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390 20:14 توسط M.J |


 

همزمان با من زیارت آقا بود

با چه دلهره ای شمارشو گرفتم و با چه صداقتی حرف دلمو زدم

اما حرفامو نمیفهمه از من خوشش نمیاد.بهونه میاره میگه تو عالم دیگه ست...

آقاجون تو که از دل من خبر  داشتی و قصد و نیتمو میدونستی نه؟

 لذت میبردم از حس اینکه داره تو هوایی نفس میکشه که من نفس میکشم....

داره خواسته های دلشو همون موقع از کسی میخواد که منم میخوام....برام جالب بود که همزمان

 با من اونجا بود....

آخرش چی میشه؟نمیدونم

نمیدونم چرا پشیمون نیستم احساس نمیکنم کارم اشتباه بوده حسی خوبی دارم.....وقتی

بهش فکر میکنم حس خوبی بهم دست میده انگاره با بودن اون دارم نفس میکشم....

شایدم دیوونه شدم....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 22:55 توسط M.J |


 

 

نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ...

 

واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ...

 

واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ...

 

واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ...

 

واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که

 

سوختن يک طرفه هم ميتونه باش....

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 16:34 توسط M.J


 

چقدر با غریبه ها خوبه

کاش غزل واقعی بودم اونوقت دوسم داشت و اینقدر باهام غریبگی نمیکرد....

آخه چه فرقیه بین منو غزل؟؟؟؟؟

هیچی نمیدونم و نمیفهمم فقط میدونم خیلی دوسش دارم...

آخه باشخصیته مهربونه دوس داشتنیه...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390 19:21 توسط M.J


 

 

خدایا چیکار کنم آخه من نمیتونم بهش بگم....

 

چقدر بی تفاوت از کنارم میگذره ،هیچ احساسی بهم نداره ، مثل

 

غریبه....

 

خدایا این چه مهری بود به دلم نشوندیش.....

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 21:20 توسط M.J


 

دلم برا خودم میسوزه وقتی با جون و دل صداش می کنم در جوابم

 

میگه:بله...!!!!!!!!

 

دلم برا خودم میسوزه وقتی شما صدام میکنه....!!!!!!!!!

 

دلم برا دلم برا احساساتم میسوزه وقتی داره هدر میره.........

 

دلم برا اشکام میسوزه وقتی اون ارزششونو نمیفهمه......

 

دلم برا خودم میسوزه که دارم ذره ذره میمیرم و...

 

چقدر روح وبلاگم غمگین شده........!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390 18:11 توسط M.J |


براش مطلبای قشنگ میذارم شعرا رو متناسب با روحیه و احساسم انتخاب میکنم

بهم گفت مطالب قبلی ام قشنگتر بود انگار اونم حس میکنه حال و هوام عوض شده شب و روز دارم بهش فکر میکنم....اما اون فقط منو از خودش میرنجونه....

 

میدونه چه رنجی میکشم میدونه تو خونه تابلو شدمو از درون میسوزم اما باز هم

 

 منو عذاب میده با تکرار حرفهای تکراری  که دوسم نداره...

 

خدایا چرا نمیفهمه هیچکی بیشتر از من نمیتونه دوسش داشته

باشه.....!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390 10:52 توسط M.J |


  

 بهش گفتم از خودم تعجب میکنم چطور تونستم ، من که اینقدر

 

بی پروا نبودم.بهم میگه یا خودتو معرفی کن یا بیخیالم شو

اما چطوری؟ دوسش دارم 

امشب خواب از چشمام گریخته احساس سبکی میکنم اما توام با پشیمانی

 

 نمیدونم چرا ناراحتم .....

 

خوش به حالش خوابید و منو با افکار و احساساتم تنها گذاشت.....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 23:52 توسط M.J |


 

یکی را دوست میدارم ولی افسوس و صد افسوس  که او هرگز نمی داند

 

نگاهش میکنم شاید بخواند راز پنهانم 

 

ولی افسوس و صد افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند

 

 به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم

 

ولی افسوس او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا را بخنداند

 

به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به کوی او سلام من رسان وگو که او

 

 را دوست میدارم

 

ولی افسوس ز ابر تیره برخی جست و قاصد را میان راه بسوزانید  

 

 کنون وا مانده  تنها  و با خود کنم نجوا یکی را دوست میدارم ولی

 

افسوس او هرگز نمی داند!!!

 

+ نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 18:42 توسط M.J |


چشمانم 

 

چشمانم را به انتظار رویا بسته ام...

 

باز هم سایه.

 

بارها این سایه را دیده ام!

 

او اما، از من در گریز است!

 

دلیلش را نمیدانم!

 

میکوشم خود تعبیرش کنم!

 

در میمانم، چشمانم را بر هم میفشارم و منتظر

 

رویا میمانم...

 

دریچه چشمانم را بر روی هر چه دوست می دارم لحظه لحظه می بندم

 

تا شاید آینده ام را در آن آسمان سپید نظاره کنم

 

اما ناگهان ، پلکهای بسته ام با مرواریدهای سپید گشوده می شود

 

و رویاهای سپیدم را ویران می کند

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 16:16 توسط M.J


 

اون مرد رویاهای منه اما من....

 

خوش بحالش چقدر راحت میتونه حرف بزنه بدون اینکه احساس کنه چقدر

 

 ناراحت میشم و به روی خودم نمیارم.میگه خودمو معرفی کنم اما با معرفی کردنم از دستش میدم منو با یه نفر دیگه اشتباه گرفته .بهم اعتماد نداره.من منتظرم بیاد نت اما اون تو فکر اینه که مچمو بگیره بهم میگه مچتو گرفتم داری با کی چت میکنی 

چقدر .....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 22:1 توسط M.J |


عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

غزلی سرود

 

عاشق شده بود

 

انگار خودش نبود عاشق شده بود

 

افتاد شکست زیر باران پوسید

 

آدم که نکشته بود

 

عاشق شده بود

 

 

 ،حال و هوای دیگه ای دارم ،کسی رو دوس دارم که باورم

 

 نمیشه دارم بهش فکر میکنم . راستی چرا؟؟؟؟؟؟ آخه اون کجا و من کجا....

 

خدایا تنهام نذار خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390 11:4 توسط M.J


 

به تو عادت کرده بودم


اي به من نزديک تر از من


اي حضورم از تو تازه


اي نگاهم از تو روشن


به تو عادت کرده بودم


مثل گلبرگي به شبنم


مثل عاشقي به غربت


مثل مجروحي به مرهم


لحظه در لحظه عذابه


لحظه هاي من بي تو


تجربه کردن مرگه


زندگي کردن بي تو


من که در گريزم از من


به تو عادت کرده بودم


از سکوت و گريه شب


به تو حجرت کرده بودم


با گل و سنگ و ستاره


از تو صحبت کرده بودم


خلوت خاطره هامو


با تو قسمت کرده بودم


خونه لبريز سکوته


خونه از خاطره خالي


من پر از ميل زوالم


عشق من تو در چه حالي ؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 14:52 توسط M.J |


 

خداوندا از بچگی به من اموخته اند همه را دوست بدارم ولی حالا که بزرگ

شده ام وکسی را دوست میدارم میگویند فراموشش کن

دکتر علی شریعتی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390 17:46 توسط M.J |



 
 
به خود نگاه کن تا بینی خداوند تورا چقدر زیبا آفریده است
 
 

پس قدر زیبایی ظاهر و باطنت را بدان

 

فقط با تو

 

حتی وقتی دنیا را ترک میکنی میخواهم کنارت باشم

 

غم یا شادی؟

 

کدام را میپسندی؟

 

 


دستاتو بده به من تا باورم شه پیشمه
 
 

تا بدونم به یادمی وقتی که دور از چشممی

 

دستات آیینه دله.برای من یه سمبله

 

چهره نازت واسه من بهتره از هرچی گله

 

عشق در کجای قلبت جاریست؟

 

آیا تا به حال عاشق شده ای؟
 

عشق را در کجای قلبت یافتی؟

 

با عشق سخن گفتی یا معشوقت؟

 

چه جواب شنیدی؟

 

آیا به تو گفت پیش برو تا تمتم قلبت را تسخیر کنم؟

 

ذوستت دارم
 

برای همیشه

 

چه اکنون که تنهایم گذاشته ای

 

عشق:آری یا نه؟ نظر شما چیست؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390 17:37 توسط M.J


 

آقاجون شرمنده تم خیلی وقته ....

 

این وبلاگو با نیت تو ساخته بودم...!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

.

.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 19:30 توسط M.J


 

 

 

ای کاش تمام هستی ام را می گرفتی و فقط تو را یک بار دیگر می دیدم

 

تو را می دیدم و یک بار دیگر به تو می گفتم که دوستت دارم به اندازه تمام هستی ام

 

به اندازه تمام هستی ام در گرو یک لحظه با تو بودن

 

ای کاش نمی رفتی و من اینگونه بی کس و تنها نمی ماندم

 

ای کاش نمی رفتی و من اینگونه با غصه و غم ها روز را به شب نمی رساندم

 

روزی که لحظه های بی تو بودن را به رخ من می کشد و شبی که خاطره تلخ از تو جدا شدن را

 

در ذهن من

 

 زنده میکند

 

ای کاش می ماندی

 

ای کاش نمی رفتی

 

ای کاش ...

 

اگه تو پیشم بودی - کمرم خم نمی شد

 

اگه تو پیشم بودی - عمر صدام کم نمی شد



+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 16:27 توسط M.J




 

من پذیرفتم شکست خویش را


پند های عقل دور اندیش را


من پذیرفتم که عشق افسانه است


این دل درد اشنا دیوانه است


می روم شاید فراموشت کنم


با فراموشی هم اغوشت کنم


می روم از رفتنم دلشاد باش


از عذاب دیدینم ازاد باش


گر چه تو تنها تر از ما می روی


ارزو دارم ولی عاشق شوی


ارزو دارم بفهمی دردرا


تلخی برخورد های سرد را


می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی


می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنـی


میرسـد روزی که تنــــها در کــنار عکس من


نـــامه های کهــنه ام را مو به مو از بـر کنی


می روم از شهر تو شاید تو را..................


در کوچــه های خلــــوت تنــهایــیم پـــیدا کنـــم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 16:18 توسط M.J


 

 

 

کاش میدونستی

 

                  که چقدر برای قلب کوچکم بزرگی

 

                  شبهای زیادیست که عشق تو همچون مهتاب

 

                  در آسمان دلم طلوع کرده

 

                  و روزها خورشید گرمی بخش نفسهایت

 

                  گرمای روزهای ناامید و سرد من است

 

                  ولی امشب تنهایم

 

                  کاش می دانستی

 

                  چقدر برای قلب کوچکم بزرگی...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 16:45 توسط M.J


 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389 16:50 توسط M.J


 

بگذار بگويم اي اسماني ترين فرشته عشق

اي خواندني ترين شعر زندگي

واي سر چشمه تمام  مهربانيها تورا مي ستايم....

بگذار بگويم که موسيقي دنباله دار صدايت

زندگيم را پر از ترانه بودن کرده است و در طنين ترانه ات 

 بغضي است که فقط شاپرک ان را مي فهمد

 

  

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389 19:42 توسط M.J


 


بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد


سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

 بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم


یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد


حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست


هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران می آید


این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط


بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد


 


+ نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389 11:1 توسط M.J |


یک  عمر تو زخم های ما را بستی


هر روز کشیدی به سر ما دستی

 

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!


ما تازه به یادمان می آید هستی!

جلیل صفربیگی

 

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع كامل عكسهای كارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع كامل عكسهای كارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

 

  

تو  نیستی و هوای شهوت عالیست


سهم دلمان کسالت و بی حالیست

 

بگذار که راحتت  کنم  آقا جان


این جمله دروغ است که جایت خالیست

محمد علی رحیمی 

 

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع كامل عكسهای كارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع كامل عكسهای كارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

 

هر چند که خسته ایم از این حال نیا!


شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!

 

ما خط تمام نامه هامان کوفی است


آقای گلم زبان من لال نیا!

جلیل صفربیگی

+ نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389 14:36 توسط M.J |


 http://0.aksup.com/images/wfamwdaohceezpmiejxu.gif

     این جمعه هم گذشت و تو امّا نیامدی     

 

 پایان سبز قصّه ی دنیا نیامدی

 

ماندست دل اسیر هزاران سوال تلخ  

 

 ای پاسخ هر آنچه معمّا نیامدی

 

کز کرده اند پنجره ها درغبارخویش

 

 ای آفتاب روشن فردا نیامدی

 

ای حسّ پاک گمشدۀ روح روزگار 

 

 زیباترین بهانه ی دنیا نیامدی

 

ای از تبار آینه ها ای حضورسبز

 

ای آخرین ذخیرۀ طاها نیامدی

 

این جمعه هم گذشت وغزل ناتمام ماند

 

 این است قسمت دل من نیامدی

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389 9:30 توسط M.J |


 

می گفت که با سایه ی خود در جنگم

می خواست که ثابت بکند از سنگم

از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند

دلتنگم، از دوری تو دلتنگم

 

   خورشید مردّد است، رنگ شده

هر چیز که دست می زنم سنگ شده

انگار که حال و روز دنیا خوش نیست

شاید که دلت برای من تنگ شده

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389 9:20 توسط M.J |


X

فرزندم!
رویای روشنت را
دیگر برای هیچ کسی بازگو مکن!
-حتی برادران عزیزت-
می ترسم
شاید دوباره دست بیندازند
خواب تو را
در چاه
شاید دوباره گرگ...
می دانم
تو یازده ستاره و خورشید و ماه
در خواب دیده ای
حالا باش!
تا خواب یک ستاره دیگر
تعبیر خواب های تو را
روشن کند
ای کاش...!


Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389




Links

آیات غمزه
کانون
کانون
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه


Amar


تعداد بازديدها:


 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ